تبليغاتX
بغض شکسته
همصدای بی صدا
 

آه باز گفتم تنها .... پوزشم را بپذیر ، ذل من تنگ است

دیروقتی است که دیگر گله ام را به شب و پنجره و این همه باران نکنم.

دیر وقتی است که هر وقت دلم می گیرد چشم من، با غم تو همدرد است.

 چه بگویم ؟ تنها ؟ باز هم دل من تنگ است ...

گر چه جسمم بی توست، روح من تنها نیست. روح من گرمی دستان تو  را حس کرده است…

و صدایی آرام،مثل لالایی باران در شب... اين همه آرامش در صداي تو و من باز بگويم: تنها ؟؟ 

روح من تنها نيست . روح من خسته اين دوريهاست روح من خسته ز هر ترديدي ست

آسمان ابري و...تو اينجايي لیکن

دل من تنگ است
برای مهربانيت ، لطف نگاهت .. نگاهی کوتاه  که مانند دریاست بزرگ...

دل من تنگ است مادر
گرچه به کوی تو مرا راهی نیست ، گرچه دريايي و من،چشمه ي خُردي به كنار تو ام،دلم تنگ است ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 16:10  توسط آرین | 
 

آرزوی خشکیده

تو میتونی به کویر خشک قلبم به آهستگی بارون ببخشی ؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 13:5  توسط آرین | 
 

تازه باورم شده تموم دنیام پیش آرزوی من خیلی حقیره ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 3:15  توسط آرین | 

ششمین سال هم رسید . . .

۲۱۹۰ روز بغض و سکوت

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 12:33  توسط آرین | 
 

می خوام فقط آغوش من جای تو باشه

جایی که ساختی بهترین خاطره هامو . . .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 6:2  توسط آرین | 
 

بیا از غم شکایت کن که من همدرد تو هستم . . .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 21:39  توسط آرین | 
 

 توی آخرین وداع

وقتی دورم از همه

چه صبورم ای خدا . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم فروردین 1389ساعت 21:39  توسط آرین | 
 

باز هم سالی جدید باز هم بغضی قدیمی . . .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 20:52  توسط آرین | 
 

پنج سال شد . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 16:55  توسط آرین | 
 

بیایید امشب دستامونو ببریم سمتش . . . .

دعا کنیم برای تمام کسایی که نیاز دارن به دستاش . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 1:5  توسط آرین | 
 

تو گمون کردی بری خاطره هاتم میمیره ؟؟

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 13:30  توسط آرین | 
 

سهم ما از زندگی چیه ؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 2:53  توسط آرین | 
 

۳ سال گذشت ....

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 10:37  توسط آرین | 
یکسالی از آخرین پست گذشت
چیزی عوض شده تو این یکسال !!؟

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 0:41  توسط آرین | 
حجم خالیه سكوتم
با ترانه پر نميشه

خلوتم با خاطرات
عاشقانه پر نميشه

تو نگاه آينه پر شد
همه ي بود و نبودم

همه ي ترانه هايي
كه براي تو سرودم......


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 12:7  توسط آرین | 
 

حس میکنم دیگه دوسم نداری ٬ حس میکنم زیادیه وجودم

چرا به این زودی ازم بریدی  ٬  من که گل سر سبد تو بودم

حس میکنم که این روزا نمی خوای  ٬   یه لحظه ام حتی منو ببینی

کاش میدونستم عشق دیروز من  ٬   فردا که شد تو با کی هم نشینی

دوسم نداری می دونم

دوست ندارم بودن من کنارت ٬   باعث دلخستگی تو باشه

شاید سفر رفتن من یه فصل  تازه ای از زندگی تو باشه

حس میکنم باید از اینجا برم  جایی که هیشکی راهشو بلد نیس

باید برم که قدرمو بدونی  یه مدتی تنها بمونی بد نیس

دوسم نداری میدونم دوسم نداری ....... 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 17:31  توسط آرین | 

 

با کی قسمت کنم این سکوت سرد رو

با کی قسمت کنم این دنیای درد رو

 

یه قدم فاصله تا شکست بغضه

برو عشقم تا نبینی گریه ی مرد رو 

 

برو عشقم به سلامت  سفرت

اشکامو روشنایی راه میریزم پشت سرت

                         

برو عشقم برو ، به سلامت  سفرت

دنیا قسمت میکنه سکوتمو با منو مرگم

تو برو ، تو  برو به سلامت

فاصله یک نفس ِ تا منو مرگم

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 23:12  توسط آرین | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 0:4  توسط آرین | 
 

به عشق عاشقان خسته سوگند

به قلب شیشه ی بشکسته سوگند

به اشک سوگواران جدایی

به بغض در گلو بنشسته سوگند

خدایا طاقت تنهاییم ده

دلی بی کینه و دریاییم ده

دلی زخمی تر از داغ عزیزان

به رنگ لاله ی صحراییم ده

خدایا عمر گل عمر حباب است

اسیر خاک یا نقشی بر آب است

در این فرصت مرا با خویش مگذار

مرا در یاب کین دریا سراب است

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 0:53  توسط آرین | 

این روزا ای گلکم
خیلی بهونه گیر شدی

نکنه می خوای بگی
از من دیگه  تو سیر شدی

تو خودت خوب می دونی
که من چقدر دوستت دارم

اگه تنهام بزاری به خدا کم میارم

تو مثل نور امیدی  توی زندگی من

که اگه بری میمیره بعد تو این روح و تن

مگه تو قول ندادی همیشه  با من بمونی

پس چرا من رو زمین و تو روی آسمونی

گلکم دارو ندار من توئی

تو خودت اینو که بهتر می دونی

اما از وقتی که اینو فهمیدی

پر کشیده از نگات مهربونی .......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 1:27  توسط آرین | 
 

اومدی بشکنی بشکن 

 از من ساده چی مونده

 قبل تو هر کی بوده 

 تموم تار و پود سوزونده


دل ما اونقده پاره س ، موندنش مرگ دوباره س
آسمون سينه ما ، خيلی وقته بی ستاره س

همينی که باقی مونده ، واسه دلخوشی تو بشکن
تيکه تيکه هامو بردن ، آخرينشم تـــو بکن

نمیخوام بگذره عمری ، خسته شی واسه فريبم
يقتو نميگيره هيچکس ، آخه من اينجا غريبم

بزنو برو عزيـزم ، مثل هر کس که زد و بـرد
طفلی اين دل که هميــشه ، به گناه ديگرون مــــــــرد.....

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 3:41  توسط آرین | 
هق هق تلخمو بشنو توی کوچه های خلوت

این خود عشقه عزیزم نه بهانه س نه یه عادت

غصه هامو به تو گفتم اما چی ازت شنوفتم

یه نفس همنفسم باش نذار از نفس بیفتم

گریه هامو تو ندیدی هر جی گفتم نشنیدی

من کدوم عهدو شکستم که از عشق من بریدی

وقتی نیستی لحظه هامو با خیالت می گذرونم

حتی تا آخر دنیا من برای تو می خونم


وقتی نیستی حتی خورشید میشه مثل لحظه هات زرد

با توام آهای مسافر با همین ترانه برگرد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 3:0  توسط آرین | 

 

دل من میخواد باهام بمونی

میمیرم اگه پیشم نمونی ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 1:20  توسط آرین | 
 
 
از حمل اين جنازه هوشيار خسته ام...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 2:45  توسط آرین | 

 

خیلی خسته ام باورم کن....

 دنیا زندونه برام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 21:3  توسط آرین | 

 

فصل خاکستری من خیلی وقته پا گرفته

خیلی وقته آینه هارو مرگ بی صدا گرفته ...

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 19:37  توسط آرین | 

 

دلم گرفته تنم شكسته

ظهور گريه در من نشسته

بسته گلومو بغض عقيمي

مونده تو قلبم زخمي قديمي

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 13:37  توسط آرین | 

 

ترانه بس

 

ترانه بس ..

 

حرفای عاشقانه بس

 

شک و شکایت و گله

 

گریه بی بهانه بس

 

خسته بی قراری ام

 

از من و تن فراری ام

 

تو فکر دوره کردنه

 

 عکسای یادگاری ام

 

رهایی کو

 

رهایی کو

 

نوبت آشنایی کو

 

پریِ قصه ها کجاس

 

بی بی مو طلایی کو

 

گلايه کم گلايه کم

 

درد دلو به کي بگم

 

سوخته حرير واژه ها

 

شکسته حرمت  قلم

 

غریبه تو

 

غریبه من

 

غبار کینه روی تن

 

نه همزبون

 

نه همنفس

 

دلم گرفته از قفس

 

مقصد ما کجا ؟ چرا؟

 

گریه بی صدا چرا؟

 

چرا یه خط  فاصله

 

جدايي بين ما چرا ؟

 

چرا ؟

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 12:24  توسط آرین | 


سکوت یعنی اشک ریختن

در خلوت خود خون ریختن

سکوت یعنی تنها بودن

با اشک خود همدم بودن

سکوت یعنی ندیدن

با چشم دل دنیا را دیدن

سکوت یعنی مرگ

مرگ در اشک ریختن

اشکی در قدرت ریختن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 1:29  توسط آرین | 

نه!

کسی شکل من نيست...

کسی بوی من را نمی دهد،

من

سکوتِ

          باور نکرده ی

                           خويشم

و فريادم حتی

بوی سخن نمی دهد...

...

لب هايم را نگاه نکن!

حرفی نيست

دارم برای ماهی ِ تُنگ

بوسه می فرستم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 20:27  توسط آرین |